شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۹

مقاومت شادمانه



خود تغییری باش که برای جهان آرزومندی.
(مهاتما گاندی)

مقدمه

آنچه در این نوشتار می‌آید، دفاعی است مجادله‌پذیر از این ایده که جنبش ایجاد شده در ماه‌های اخیر، در کوتاه مدت بیش از آنکه نیازمند تصرف قدرت سیاسی باشد، محتاج تغییر و تسخیر تن‌ها و روان‌ها و در درجه‌ی بعدی شکل بخشیدن به فضاهای عمومی است. نگاه هابزی به تسخیر قدرت و استفاده از چارچوب‌های نظری مختلفی که مستقیماً و به صورت تک‌بعدی معطوف به نبرد بر سر قدرت سیاسی هستند، برای فرموله کردن مساله در شرایط حاضر هم ناصحیح و هم نامطلوب است. ناصحیح از آن رو که حل مسأله‌ای که به این روش فرموله شده باشد، ممکن است مستلزم هزینه‌های غیر قابل پرداختی باشد و دامن زدن به این هزینه‌ها از قضا ممکن است نه تنها نتیجه‌بخش نباشد، بلکه به تداوم و شدت فضای امنیتی منجر و باعث تثبیت شرایط حاضر شود.

بنیان اصلی این نوشتار اما نه بر اساس این استدلال (که چه بسا سست و بدبینانه باشد) که براساس استدلال دیگری است.

این استدلال عدم مطلوبیت تصاحب قدرت توسط نیروهای مخالف در کوتاه‌مدت است.

چرا تسخیر آنی قدرت سیاسی مطلوب نیست

گرچه وضعیت سنگین و امنیتی موجود در فضای سیاسی کشور تهدیدی بزرگ برای ایران است، اما در صورت اتخاذ راهبرد مناسب از سوی مخالفین، می‌تواند به مهمترین فرصت قرن حاضر برای استقرار یک دموکراسی پایدار و موفق تبدیل شود.

دلایلی که باعث می‌شود تصاحب قدرت در کوتاه‌مدت به جنبش سبز صدمه بزند:

همواره در اختیار گرفتن قدرت از سوی یک طیف، آغاز نزاع بر سر تقسیم قدرت و منافع بوده است. طیفی که روابط و ساز و کارهای آن هنوز به درستی شکل نگرفته است، قطعا در فرایند تقسیم قدرت دچار مشکل خواهد شد و چه بسا همین مشکلات آن را به محاق ببرد. کسانی که تصوری غیر از این دارند، می‌توانند به روابط قبل از انتخابات ستادهای موسوی و کروبی دقت کنند و روابط آنها در آن زمان - که نه قدرت سیاسی بلکه تنها شائبه‌ی دستیابی به آن وجود داشت - را با امروز مقایسه کنند.

تصاحب قدرت توسط سبزها در کوتاه‌مدت، باعث می‌شود دایره‌ی دوستان و هم‌طیفی‌ها که امروز به لطف فشارهای حریف به غایت گسترده شده و بخشی از جناح راست تا اپوزیسیون غیر مسلح را شامل می‌شود، به سرعت به سمت بسته شدن برود و فضای همدلی به سرعت به فضای حذف تبدیل می‌شود. برای شاهد این سخن کافی است نگاه مطرح شده در بیانیه‌ی شماره 11 مهندس موسوی را با ساختار و لایه‌های قدرت در ستاد ایشان مقایسه کنید. حلقه‌های ابتدایی ستاد ایشان از لحاظ سابقه و عقیده به شدت گزینش شده بودند و فقط افراد خاصی امکان فعالیت در سطوح بالا را داشتند. این وضعیت این روزها جای خود را به شکل بی‌سابقه‌ای به همبستگی میان گروه‌های مختلف داده است. اگر این افراد و گروه‌های مخالف پیش از دستیابی به قدرت تجربه‌ای جدی از کار مشترک را تجربه نکنند، در زمان کسب قدرت قطعا به سرعت از هم خواهند پاشید. این گروه‌ها و افراد باید در روزهای سخت مقاومت درک کنند هر یک از آنان جز مهم و حذف‌ناپذیری از بازی هستند.

درگیر شدن در مسائل جزئی، توان زایندگی و نوآوری را از یک طیف می‌گیرد و آن را به جریان روزمرگی و واکنش می‌اندازد. اگر همه‌ی ما توافق داریم که فرهنگ سیاسی جدیدی باید خلق شود، این کار نه پس از کسب قدرت که پیش از آن باید بیافتد.

وابستگی نهادی، دشمن تحرک‌پذیری سیاسی است. روز 25 خرداد افرادی از سران اصلاح طلب در خیابان در حال سخن گفتن با مردم دیده شدند که در سال‌های اصلاحات آنها را به زحمت پشت میزهایشان هم می‌شد پیدا کرد. دستیابی به قدرت سیاسی برای مخالفان همیشه حدی از محافظه‌کاری را به ارمغان می‌آورد.

اما راه حل چیست؟ اگر دستیابی آنی به قدرت سیاسی راه حل نیست، پس کجا باید به دنبال راه حل گشت؟

تیپ ایده‌آل ایرانی تحصیلکرده

نباید دست به تحلیل‌های تقلیل‌گرایانه زد، اما می‌توان از این ایده دفاع کرد که آنچه جامعه ما در مسیر دموکراتیزاسیون به آن نیاز دارد، بیش از آنکه تغییر در متولیان نهادهای سیاسی (و یا حتی مهمتر از آن ساختار قدرت سیاسی) باشد، تغییر و تحول اساسی در نگاه سوژه ها به سیاست و - حتی زیرساختی‌تر از آن - سبک زندگی آنان باشد. فقط برای چند دقیقه تلاش کنید تا "تیپ ایده آلی" از یک فرد تحصیلکرده و نسبتاً آگاه سیاسی در ایران (که بر اساس تحلیل بازاریابی سیاسی باید مهمترین سوژه در فرآیند توسعه‌ی سیاسی و دموکراتیزاسیون باسد) برای خودتان بسازید. این تیپ ایده‌آل بدبین به آینده، منفعل و مشوق انفعال است و نادانسته فعالیت سیاسی و اجتماعی را با نگاه‌ها و رفتارهایش سرکوب می‌کند. قاطبه‌ی فعالان مدنی، اجتماعی و سیاسی در ایران، بیش از آنکه توسط حکومت تحت فشار قرار گیرند، از سوی خانواده و دوستان خود سرکوب می‌شوند؛ و مهمترین مانع فعالیت مدنی در ایران عملاً نه حاکمیت، که خود ما هستیم. هدف‌گرایی بیش از حد و در نظر نگرفتن توسعه سیاسی به عنوان یک فرایند دارای فراز و نشیب، باعث شده است این تیپ ایده‌آل همیشه همه چیز را در حال ویران شدن ببیند؛ زیرا رسم روزگار این است که پیشرفت‌ها اندک اندک اتفاق می‌افتند و عقب‌گردها یک‌باره. شکست‌باوری و نادیده گرفتن پیشرفت‌ها و موفقیت‌ها از سوی اکثر افراد، ویژگی و خصیصه‌ای است که با کمی دقت در اکثر افراد جامعه ما به چشم می‌آید. ما علاقه داریم پیشرفت‌ها و دستاوردها را عینی، یک‌باره و به سرعت به دست آوریم و این خواست، در جهانی اینچنین، جز سرخوردگی برایمان به ارمغان نخواهد آورد.

به هم ریختگی و بی‌نظمی در زندگی شخصی، از ما انسان‌های در خود مانده‌ای می‌سازد که اگر بتوانیم گذران زندگی کنیم، باید از کائنات سپاسگزار باشیم و در چنین زندگی بی‌نظم و درهم ریخته‌ای دیگر جایی برای مبارزه و مقاومت و اندیشه باقی نمی‌ماند. در نهایت می‌توانیم یک هفته و در اوج بحران کارمان را تعطیل کنیم و به تظاهرات خیابانی بپردازیم. اما اگر مقاومت به طول بینجامد، احتمالا ترجیح می‌دهیم به زندگی عادی برگردیم و فعالیت را به دیگران بسپاریم. این روش زندگی کسل، نه تنها باعث می‌شود نتوانیم مبارزان خوبی باشیم، بلکه حتی باعث می‌شود از نظر شخصی نیز از یک زندگی سعادتمندانه محروم باشیم.

اما آنچه باید بیش از همه باید با آن به مبارزه پرداخت، شرایط اتمیزه‌ی جامعه است؛ شرایطی که در آن نه از فواید، لذت‌ها و آرامش زندگی سنتی جمع‌گرایانه خبری هست و نه از آزادی و احترام مستتر در فردگرایی مدرن. تنهایی صفت غالب زندگی اکثر ماست: تنهایی درست در میان دیگران. ما اگرچه در کنار یکدیگر زندگی می‌کنیم، اما دیوارهایی نامرئی ما را از هم جدا می‌کند و همین امر، ناتوانمان می‌سازد و آنان را که نباید، بر سرنوشتمان مسلط می‌سازد.

نفی و به رسمیت نشناختن دیگری، دیگر ویژگی تیپ ایده‌آل مذکور است. در چنین منشی - که به‌رغم ژست‌های روشنفکرانه، منش غالب ماست - دیگران، به سبب همسانی‌های فراوانشان با ما تأیید نمی‌شوند، بلکه با کوچک‌ترین تفاوتی نفی می‌شوند. ما عادت کرده‌ایم از بالای برج خیالی‌مان بر حماقت دیگران بخندیم و آنان را سرزنش کنیم.

راه برون‌رفت

راه برون‌رفت از وضعیت فعلی اما همان چیزی است که مهندس موسوی در بیانیه‌ی شماره‌ی 11 خود به تصریح و تلویح به آن پرداخته است: عبور از مقاومت متمرکز سیاسی و حرکت به سوی مقاومت شبکه‌ای و شادمان اجتماعی.

مهندس موسوی آنجا که می‌نویسد "آنچه اینجانب در پاسخ به سوال چه باید کرد پیشنهاد می‌کنم، تقویت و تحکیم این شبکه‌ی اجتماعی است" راه درمان بخشی از این بیماری‌ها را ارائه کرده است.

شبکه‌های اجتماعی فعال، بنا بر تعریف، در صورت شکل گرفتن، خود به خود دو آسیب ذکر شده یعنی انفعال و تشویق به آن و اتمیزه شدن جامعه را حل می‌کند. این شبکه‌های اجتماعی، فعالیت سیاسی و اجتماعی را افسون‌زدایی خواهند کرد و جعبه‌ی سیاه این فعالیت‌ها را برای عموم باز خواهد کرد. در این صورت فعالان سیاسی، مدنی و اجتماعی در نگاه مردم دیگر فرقه‌هایی ناشناخته نخواهند بود، بلکه انسان‌های عادی خواهند بود. تنها در این وضعیت است که می‌توان انتظار داشت عموم مردم در سرنوشت سیاسی کشور مشارکت کنند.

موسوی آنجا که می‌نویسد "مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافته‌اند که تنها راه همزیستی مسالمت‌آمیز سلیقه‌ها و گرایش‌ها و اقشار و اقوام و مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی می‌کنند، اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوه‌های زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینه‌ای است که آنان را به یکدیگر پیوند می‌زند" به راه حل بیماری نفی‌گرایی اشاره کرده است. ما باید این امر را در جامعه نهادینه کنیم که به محض اینکه فرد یا گروهی ایرانی است، دیگر سنجش او با ترازوی خودی و غیر خودی بی‌معناست.

به موارد ذکر شده در بیانیه، ما نیز باید یکی دو مورد را بیفزاییم: در این راه، شادی باید هدف ما، راهبرد ما و تاکتیک ما باشد. آنچه باعث شده جامعه ایران در برخورد با ناکامی‌ها، گاه دهه‌ها در افسردگی فرو برود، ناشاد بودن آن است. گرچه از میان ما کسانی کشته شدند، کنک خوردند و یا هنوز در بندند، اما این امر نباید روحیه‌ی ما را تضعیف کند و روح ما را بخراشد. آنها که رفتند، برای شادی و آزادی ما رفتند، نه برای افسردگی و ناشادی‌مان. مقاومت ما باید سرشار از موسیقی، دوستی و نشاط باشد تا بتواند این روزهای سخت را پشت سر بگذارد.

شادی نیروی عجیبی به انسان می‌بخشد. البته خشم و نفرت نیروی بیشتری می‌بخشد، اما با آن نیرو تنها می‌توان نابود کرد؛ ولی با نیروی حاصل از شادی است که می‌توان ساخت. ما بیش از آنکه نیازمند نابود کردن تاریکی باشیم، نیازمند خلق روشنایی هستیم. اصولاً مبارزه با تاریکی، چیزی جز برافروختن نور نیست. باید یاد بگیریم که برای آرمان‌های بزرگ مبارزه کنیم و به پیروزی‌های کوچک دلخوش باشیم. عمر بشر هرگز در یک نسل امکان دستیابی به اکثر آمالش را نمی‌دهد و ما اگر این اصل را فراموش کنیم، همواره خود را ناکامیاب و ناشاد حس خواهیم کرد.

دیگر آنکه ما باید به کمک یکدیگر در اصلاح روش زندگی خود بکوشیم. مخالفان ما، به سبب ماهیت عقل ستیزشان، هر روز ناکارآمدتر و ضعیف‌تر خواهند شد و در برابر آن، ما باید هر روز کارآمدتر و توانمندتر شویم. نباید انکار کنیم که سبک زندگی ما صحیح نیست. اگر احساس می‌کنیم وقت کافی برای فعالیت‌های جدی در راستای اصلاح وضع موجود نداریم، ناشی از اتلاف شدید وقت در زندگی‌مان است.

شک نباید داشت که اگر ما موفق به ساختن سبک‌های اجتماعی شاد، امیدوار و کارآمد شویم، هیچ نیرویی توان مقاومت در برابر ما را نخواهد داشت.

این شبکه‌ها لازم نیست کاملا معطوف به سیاست باشند. همانطور که مندس موسوی می‌نویسد: "جمع‌های خویشاوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئت‌های مذهبی، کانون‌های فرهنگی و ادبی، انجمن‌ها، احزاب، جمعیت‌ها، تشکل‌های صنفی، نهادهای حرفه‌ای، گروه‌هایی که با هم ورزش می‌کنند یا در رویدادهای هنری حاضر می‌شوند، حلقه همکلاسی‌ها، گروه فارغ‌التحصیلان که هنوز دور هم جمع می‌شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافته‌اند و ... " همه می‌توانند بی‌نهایت موثر باشند.

این شبکه‌ها فقط کافی است به وجود بیایند و سه ویژگی «شادی، امیدواری و کارآمدی» را داشته باشند تا آنچه باطل و غیر اخلاقی است، چون برف در آفتاب تموز، آب شود.

عرصه‌ی اجتماعی عرصه‌ای است که بر خلاف حوزه‌ی سیاست، در آن نمی‌توان دهان‌ها را بست و با زور بر آن حکمرانی کرد. می‌توان مجوزی برای رسانه‌های مستقل صادر نکرد، اما آیا دهان مردم را می‌توان بست؟ روزنامه‌ها را می‌توان تعطیل کرد، اما با ایمیل‌ها و صدها هزار چاپگر خانگی چه می‌توان کرد؟ حزب سیاسی را می‌توان منحل کرد؛ چندین میلیون خانواده و گروه دوستی را چطور؟

شنبه ۱۱ آوریل ۲۰۰۹

مهاجرت به بلاگر



پس از حدود 100 پست در وبلاگ "این دو تن" در بلاگفا in2tan.blogfa.com ، به دلیل مشکلاتی که وبلاگ قبلی پیدا کرده بود و به دلیل امکانات بیشتر بلاگر تصمیم گرفتیم به اینجا یعنی in2tan.blogspot.com مهاجرت کنیم.
اگر شما از کسانی هستید که به ما لینک داده اید و یا گاهی از سر لطف(یا هر دلیل دیگری) سری می زنید، به شما خوش آمد می گوییم
.

گزارشي از اعتراضات دانشجويي نسبت به تخلفات كميته انضباطي در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران



گزارشي از اعتراضات دانشجويي نسبت به تخلفات كميته انضباطي در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

عدم صداقت رئیس کمیته‌ی انضباطی در عمل به تعهدات

خبرنامه امیرکبیر: در ايام امتحانات ترم گذشته (بهمن‌ماه ۱۳۸۷)، حادثه¬ي ناگواري (سقوط از طبقه چهارم كتابخانه خوابگاه) براي يكي از دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي، نبي پيرمحمدي اتفاق افتاد. در همان روز حادثه، اين دانشجو بايد در كميته انضباطي حاضر مي¬شد تا در مورد اعتراض صنفي دانشجويان نسبت به پيدا شدن ناخن در غذاي كوي دانشگاه، مورد بازجويي قرار گيرد. ضمن آنكه بايد دوباره يادآور شد كه اين احضار در ميانه¬ي امتحانات پايان ترم صورت گرفت.

اين حادثه و ديگر موارد مشابه وهمچنين تخلفات متعدد و آشكار كميته انضباطي در سالهاي اخير، دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي را بر آن داشت تا خواهان پاسخگويي مسئولان باشند.

فعالان مطبوعاتي دانشكده با صدور بيانيه¬اي تاثر خود را نسبت به فاجعه رخ داده اعلام داشتند. دانشجويان در اين بيانيه با ذكر موارد تخلف كميته انضباطي، مطالبات خود را مطرح کردند و بر لزوم تحقق اين مطالبات و ادامه اعتراضات تاکيد ورزيدند. در پي آن، روز ۲۷ بهمن دانشجويان با برپايي تريبون آزاد در دانشکده، اعتراض عمومي خود را اعلام داشتند. به دنبال آن دانشجويان با تجمع در حوزه رياست دانشکده، خواهان پاسخگويي مسئولان شدند. هيئت رئيسه پذيرفت که هفته بعد، از معاونت دانشجويي دانشگاه تهران و رئيس کميته انضباطي دکتر قمصري و دبير کميته انضباطي آقاي غلامعلي زاد دعوت کند تا در ميان دانشجويان معترض حاضر شوند و پاسخگوي موارد متعدد تخلفات مرتبط با کميته انضباطي باشند. يکشنبه چهارم اسفند اولين جلسه دادخواهي دانشجويان تشکيل شد و دکتر قمصري و هيئت رئيسه دانشکده در برابر دانشجويان حاضر شدند تا پاسخگوي مطالبات دانشجويان باشند. در آن جلسه موارد متعدد تخلفات کميته انضباطي مطرح شد. از جمله اين تخلفات، صدور حکم بدون احضار دانشجو، احضار در ايام امتحانات و وارد نمودن فشارهاي رواني در آن ايام بر دانشجويان، عدم تفهيم اتهام صحيح توسط دبير کميته‌ي انضباطي، برخورد نامناسب، غيرمنطقي و در پاره¬اي از موارد غير اخلاقي دبير کميته‌ي انضباطي، کتمان و انکار حق دفاع حضوري از سوي دبير کميته‌ي انضباطي، ابلاغ حکم در ايام امتحانات، صدور حکم خارج از اختيارات کميته‌ي بدوي و ديگر موارد تخلف کميته انضباطي بود که از سوي دانشجويان ذکر شد. دکتر قمصري در آن جلسه با فرافکني¬ها و به حاشيه کشاندن بحث، حاضر به قبول هيچ¬يک از موارد تخلف نشد و نسبت به اعتراض دانشجويان بي¬تفاوت بود. در آن جلسه که در تالار ابن خلدون دانشکده برگزار شد حدود ۵۰۰ دانشجو خواهان پاسخگويي مسئولين بودند. دانشجويان مطالبات خود را بدين شرح اعلام کردند:

• برکناري دبير کميته‌ي انضباطي دانشگاه و معرفي دبير جديد با مشورت اعضاي شوراي دانشگاه
• پشتيباني مالي و تامين کامل هزينه‌هاي درماني دوست هم دانشکده‌اي، نبي پيرمحمدي
• سپردن انتخاب نمايندگان دانشجويي کميته‌ي انضباطي به شوراي صنفي دانشجويان
• توقف بي‌قيد و شرط احضار دانشجويان در ايام امتحانات، تعطيلات نوروز و تابستان
• فراهم آوردن امکان دفاع حضوري در جلسه‌ي تصميم‌گيري براي تمام دانشجويان احضارشده به کميته‌هاي انضباطي
• صدور احکام انضباطي در چارچوب آيين‌نامه‌ي انضباطي و توقف برداشت‌هاي غيرحقوقي و رويه‌هاي غيرقانوني
• مستند کردن دقيق احکام صادرشده براي دانشجويان به مواد آيين‌نامه و شيوه‌نامه‌ي اجرايي در متن حکم ابلاغي

سرانجام دکتر قمصري پاسخگويي را مشروط به بررسي بيشتر در مورد تخلفات و ارائه مستندات از سوي دانشجويان دانست. و قرار بر آن شد تا دانشجويان مستنداتي در مورد برخي از تخلفات اين کميته ارائه دهند و دکتر قمصري متعهد شد تا هفته بعد دوباره در دانشکده حضور يابد و نتيجه بررسي¬هاي خود را اعلام دارد. ضمن اينکه دکتر قمصري در جلسه اول منکر هر گونه تخلف از سوي کميته انضباطي شد و حتي شهادت بسياري از دانشجويان مورد ظلم قرار گرفته را نيز نپذيرفت. در هر صورت دانشجويان در کمتر از دو روز مستنداتي از برخي موارد تخلفات فراقانوني اين کميته آماده کردند و در اختيار دکتر قمصري و فرهاد رهبر قرار دادند.

روز سه¬شنبه ۱۳ اسفند دومين جلسه دادخواهي در تالار ابن خلدون دانشکده و با استقبال زياد دانشجويان برگزار شد. دکتر قمصري در ابتداي جلسه سعي بر آن داشت تا موارد تخلف کميته انضباطي را که در مستندات ارايه شده از سوي دانشجويان مشهود بود و امکان انکار آنها وجود نداشت، اشتباهات کوچکي عنوان کند که در برخي موارد اتفاق مي¬افتد. اما در ادامه برنامه و با حضور برخي از دانشجوياني که بطور ناعادلانه و غير قانوني مورد ظلم احکام و عملکرد مسئولين کميته انضباطي قرار گرفته بودند و ارائه برخي مستندات غيرقابل انکار از سوي دانشجويان، دکتر قمصري ديگر قادر به نپذيرفتن موارد تخلف نبود چرا که کميت و کيفيت تخلفات فراتر از آن بود که تحت عنوان اشتباهات کوچک بتوان از زير آنها شانه خالي کرد.

در آن جلسه دکتر قمصري بسياري از موارد تخلف کميته انضباطي را پذيرفت و در مورد مطالبات دانشجويان در ارتباط با هزينه¬هاي مالي درمان نبي¬ پيرمحمدي و تغييرات در ارتباط با کميته انضباطي سر تسليم فرود آورد و در حضور حدود ۵۰۰ دانشجو، متعهد شد تا تمامي مطالبات دانشجويان را به انجام برساند و فقط عزل دبير کميته انضباطي را مستلزم بررسي بيشتر دانست.

دانشجويان نيز در پايان جلسه با صدور بيانيه شماره ۷ بر تداوم اعتراضات تا تحقق تمامي مطالبات تاکيد کردند و از تشکيل «کميته پيگيري حقوق دانشجويان احضار شده به کميته انضباطي» و دنبال نمودن روند تحقق مطالبات و ادامه اعتراضات از طريق اين کميته خبر دادند و با توزيع فرم¬هاي عضويت از تمامي دانشجويان دعوت کردند تا با پيوستن به اين کميته و همکاري با آن در پيگيري موثر و فراگير حقوق دانشجويي، همکاري نمايند.

علي¬رغم پذيرش موارد تخلف کميته انضباطي در جلسه ۱۳ اسفند از سوي دکتر قمصري و متعهد شدن ايشان براي رسيدگي به موارد تخلف، اما در تاريخ ۱۹ اسفند دکتر قمصري در مصاحبه¬اي با خبرگزاري مهر، هرگونه تخلف در کميته انضباطي دانشگاه را تکذيب کرد. مهدي قمصري در گفتگو با خبرنگار مهر درباره نقد دانشجويان نسبت به عملکرد کميته انضباطي گفت: «نکاتي که دانشجويان مطرح مي¬کردند ادعاي تخلفات خيلي جدي از سوي کميته انضباطي بود اما پس از بررسي پرونده¬هاي مشخصي که از سوي دانشجويان مطرح شد به اين جمع¬بندي رسيديم که تخلفي در بررسي اين پرونده¬ها صورت نگرفته و شوراي انضباطي دانشگاه بر طبق وظيفه خود عمل کرده است.»

اين در حالي است که دکتر قمصري در فاصله بين جلسه اول و جلسه دوم و ارايه مستندات از سوي دانشجويان به بررسي برخي پرونده¬هاي مطرح شده از سوي دانشجويان پرداخت و در جلسه دوم دادخواهي، صريحا در حضور دانشجويان موارد تخلف کميته را پذيرفت و به خواسته¬هاي دانشجويان و حقانيت آنها پاسخ مثبت داد. اما به فاصله چند روز در مصاحبه با خبرگزاري مهر تمام موارد را با بي¬اخلاقي و توسل به عبارات دروغ ، تکذيب کرد.

چنين عملکردي هر چه بيشتر بر عدم صداقت مسئولين و همچنين بر تخلفات کميته انضباطي، صحه مي¬گذارد چرا که مطالب عنوان شده از سوي دکتر قمصري در مصاحبه با خبرگزاري مهر يکي ديگر موارد تخلف اين کميته است که بر تخلفات گذشته افزوده مي¬شود و هر چه بيشتر دروغ¬گويي¬ها و عدم پاسخگو بودن دکتر قمصري را آشکار مي¬سازد.

ضمن آنکه روز سه ¬شنبه ۲۰ اسفند اولين نشست عمومي کميته ¬ي حمايت از حقوق دانشجويان احضار شده به کميته انضباطي تشکيل شد و تصميماتي در مورد ادامه روند اعتراضات و پيگيري مطالبات و رسيدگي به تخلفات، اتخاذ گرديد.
http://www.autnews.us/archives/1387,12,00019271

http://bamdadkhabar.com/2009/03/post_1068/

پاسخ کميته حمايت از حقوق دانشجويان احضار شده به کميته انضباطي به اظهارات دکتر قمصری
http://bamdadkhabar.com/2009/03/post_1201/

آدرس وبلاگ
کمیته حمایت از حقوق دانشجویان احضار شده
به کمیته انضباطی دانشگاه تهران:
http://ut-commitee.blogfa.com

سایه ای در تاریکی



نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 ساعت 14:32 شماره پست: 96
چونان یخی بر ساحل تابستان آب نخواهم شد
سپیده دمی با نسیمی فرو خواهم شکست؛
چون درخت موریانه خورده ای که هنوز شاخه هایی سبز دارد.
سپیدی مویم را اینجا کسی نخواهد دید؛
شکستن صدایم را کسی نخواهد شنید؛
ناپدید خواهم شد، چون سایه ای در تاریکی.

عظیم حسن زاده





نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 17:53 شماره پست: 95
از گفتن ریز ماجرا به دلیل مسائل آکادمیک معذورم اما اگر دیشب دوست عزیزم عظیم حسن زاده(chalish.blogfa.com)(بلاگفای ابله داره اذیت میکنه و نمیذاره مثه آدم لینک بدم) تا صبح بیدار نمی ماند و به فریادم نمیرسید فنا میشدم.
دیشب شب بدی بود و امروز روزی خوب.

شوری آش و رسیدن خبر به خان




نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 ساعت 15:36 شماره پست: 94
احمد توکلی رئیس مرکز پژوهشهای مجلس در سایت الف می نویسد:
وزیر محترم نفت در برابر اعتراض بنده[به برداشت غیرقانونی و بیش از حد مصوب از صندوق ذخیره ارزی] گفت: قبول دارم خلاف است ولی چون کشور محتاج بود، با مسوولیت خود و با اطلاع ریاست جمهور این کار را کردم. پاسخ شنید که شما تنها مسوول اجرای قانون هستید و حق تشخیص مصلحت بدون اذن قانونگذار ندارید. موافقت رییس جمهور هم با کار شما اثري بر غیرقانونی بودن اقدام ندارد، تنها ایشان را هم شریک جرم می‌سازد.
قانون شکسته شد با صراحت تمام، مجلس در برابر این قانون‌شکنی آشکار سکوت کرد، میلیارد‌ها دلار بیش از حد مجاز قانون، منابع ارزی تلف شد، آن همه آسیب از افزایش مصرف بنزین بر مردم تحمیل شد. اگر این دلارها در حساب ذخیره ارزی باقی می‌ماند و در سال پردردسر 1388 به کارمان می‌آمد، بد بود؟ اگر دلارهاي مذكور به جای مصرف غیرقانونی، در تحقق قانونِ اجرای سیاست‌های کلی اصل 44 در اختیار بخش خصوصی و تعاونی قرار می‌گرفت تا صرف تولید و اشتغال شود چطور؟ یا برای توسعه و اتمام فازهای پارس جنوبی صرف می‌شد و بخشی از عقب‌ماندگی ما از قطر را در بهره‌برداری از میدان مشترک جبران می‌ساخت بهتر نبود؟ به وزیر نفت در کمیسیون بودجه گفتم که کار غیرقانونی وزارت نفت درست مانند این است که شما دست در جیب کسی بکنید و بدون رضایت وی پولی را بردارید. شما که فرد خوش‌سابقه و متدینی هستید، حاضرید این کار را بکنید، که نیستید. حالا دست در جیب 70 میلیون کرده‌اید و در قیامت ضامن همه تبعات فقدان این منابع هدر رفته در حساب ذخیره هستید. نمي‌دانم چه پاسخي خواهند داد.
واي اگر از پس امروز بود فردايي!
............................................................................................................................................................
وقتی داد احمد توکلی در می آید دیگران باید سکوت کنند. این علیرضا نوری زاده، محسن سازگارا یا مثلا تاج زاده نیست که دارد به دولت احمدی نژاد میگوید دزد. این احمد توکلی اصولگرای ذوب در ولایت است. آش آنقدر شور شده که خبر به خان رسیده است.
حالا آقای توکلی عزیز یک سوال:
اگر کسی برای آن که منافع مادی و معنوی و وزارت و وکالتش به خطر نیافتد پشت "کسی که دست در جیب 70 ملیون کرده" بایستد، چه طور اصولگرایی است و اگر اصولگراست آن اصول چگونه اصولی است؟

جهان دوست/نفرت دارد



نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387 ساعت 23:33 شماره پست: 93
همین الان یک فکر احمقانه جالب(به نظرتان ممکن نیست!؟) به سرم زد:
راهی کودکانه پیدا کردم برای اینکه بفهمیم جهان چه چیزهایی را دوست دارد و از چه کسانی یا چیزهایی متفنر است. گرچه سادلوحانه است(مثلا چون بعضی از مطالب حالت تمسخر دارد) ولی یک تصویر کلی به آدم می دهد. برای این کار روش زیر را امتحان کنید(فرض کنید میخواهید بدانید نظر جهان راجع به X چیست):
1. به Google بروید.
2.وارد کنید "I love X"
3. تعداد نتایج پیدا شده را یادداشت کنید.
4. وارد کنید "I hate X"
5. تعداد نتایج پیدا شده را یادداشت کنید.
6. تا همینجا کافی است ولی اگر سرتان درد می کند به این صورت ادامه دهید:
7. اگر بیشتر بودن یا کمتر بودن Love را نماد علاقه بدانیم نتایج به دست آمده به دو گروه منفورها و محبوبها تقسیم می شود
8. عدد کوچکتر را بر بزرگتر تقسیم کنید و یک را منهای عدد به دست آمده کنید تا شدت علاقه و نفرت درون گروهها با هم قابل مقایسه شود.

نتایج حاصله در مورد بعضی از موارد به شرح زیر است:
1. بوش: علاقه 43900 - نفرت 94800 - نفرت با شدت 54%
2. اباما: علاقه 167000 - نفرت 22000 - علاقه با شدت 87%(این یکی به نظر من قابل اطمینان نیست چون اوباما به طرز گستزده تبلیغات اینترنتی با پداخت پول کرده است و ممکن است نتایج شامل آنها شده باشد)
3. ایران: علاقه 11600 - نفرت 836 - علاقه با شدت 93%
4. آمریکا(America): علاقه360000 - نفرت 53100 - علاقه با شدت 86%
5.آمریکا(USA): علاقه 68300 - نفرت 24800 - علاقه با شدت 74% (این جستجو را با دو کلمه متفاوت کردم تا قابلیت اطمینان روش را بسنجم. در ضمن آمریکا ممکن است قاره آمریکا را هم در بر بگیرد)
6. احمدی نژاد: علاقه 99 - نفرت 312 - نفرت با شدت 69%
7. خاتمی: علاقه 53 - نفرت 7 - علاقه با شدت 87%
نتیجه گیری اخلاقی: آدمی برای پوزیتیویست بودن باید تا حدی احمق باشد ولی به نظر من گاهی احمق بودن بهتر از پست مدرن بودن و گفتن چرندیات کاملا بی پایه و اساس(چرندیات پوزیتویستها حداقل کمی پایه و اساس دارد) است.